تبليغاتX
نغمه های دل

در مي رسد آن روز
كه رود به سوي بلندي جريان يابد
تكه هاي برف در هوا معلق مانَد
كودكان رو به بلوغ و
بالغان رو به كودكي بربالند
حتا زمين مسيري معكوس در پيش گيرد
باد همه چيز را با خود ببرد
زمين در خود به چرخش در آيد
و هوشياران را
همه چيزي به وحشت افكند.

اگر كسي بار ديگر بذر افشاند
انسانيت مي تواند دگر باره
به اوج شكوفايي رسد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/10ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

پيش از آن كه واپسين نفس را برآرم
پيش از آن كه پرده فرو آفتد
پيش از پژمردن آخرين گل
بر آنم كه زندگي كنم
برآنم كه عشق بورزم.

در اين جهان ظلماني
در اين روزگار سرشار از فجايع
در اين دنياي پر از كينه
نزد كساني كه نيازمند منند
كساني كه نيازمند ايشانم
كساني كه ستايش انگيزنند،
تا دريابم
 شگفتي كنم
بازشناسم
كه ام
كه مي توانم باشم
كه مي خواهم باشم،
تا روزها بي ثمر نماند
ساعت ها جان يابد
و لحظه ها گرانبار شود

هنگامي كه مي خندم
هنگامي كه مي گريم
هنگامي كه لب فرو مي بندم

در سفرم به سوي تو
به سوي خود
به سوي حقيقت
كه راهي ست ناشناخته
پُر خار
ناهموار،
راهي كه، باري
در آن گام مي گذارم
كه در آن گام نهاده ام
و سرِ بازگشت ندارم

بي آن كه ديده باشم شكوفاييِ گل ها را
بي آن كه شنيده باشم خروش رود ها را
بي آن كه به شگفت در آيم از زيباييِ حيات.ـ
اكنون مرگ مي تواند
فراز آيد.
اكنون مي توانم به راه افتم.
اكنون مي توانم بگويم
كه زنده گي كرده ام.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/10ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

شب تاریک است و پر ستاره و من همچنان در اندیشه. چه خواسته بودم جز عشقی که خداوند در نهاد بشر گذاشته است.و این سهم ناچیز من از احساسی است که واپسین اندیشه ام است. در این شب تاریک و این سکوت عمیق و پرجاذبه در این اندیشه ام که ریشه این جاذبه که همواره تو را میخواهم بیابم. می پندارم اگر بتوانم بنیان آن را کشف کنم راه رها شدن از آن را خواهم یافت. اما این پنداری بیش نیست. بنیان تو در قلب من است و در روح و احساسی است که سرگردان به سوی خاطرات تو روان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

وقتی با غمی زندگی میکنی زمان به تو قدرت پذیرش میدهد. وقتی آموختی با شهامت به واقعیت نگاه کنی ،رمز و راز پذیرش بر تو آشکار می شود و در برابر حوادثی که از دسترس خارج است به تو توانائی و قدرتی میدهد تا بتوانی آنچه را که می توانی تغییر دهی و آنچه از توان تو خارج است بپذیری.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط میترا  |