در مي رسد آن روز
كه رود به سوي بلندي جريان يابد
تكه هاي برف در هوا معلق مانَد
كودكان رو به بلوغ و
بالغان رو به كودكي بربالند
حتا زمين مسيري معكوس در پيش گيرد
باد همه چيز را با خود ببرد
زمين در خود به چرخش در آيد
و هوشياران را
همه چيزي به وحشت افكند.
اگر كسي بار ديگر بذر افشاند
انسانيت مي تواند دگر باره
به اوج شكوفايي رسد.
پيش از آن كه واپسين نفس را برآرم
پيش از آن كه پرده فرو آفتد
پيش از پژمردن آخرين گل
بر آنم كه زندگي كنم
برآنم كه عشق بورزم.
در اين جهان ظلماني
در اين روزگار سرشار از فجايع
در اين دنياي پر از كينه
نزد كساني كه نيازمند منند
كساني كه نيازمند ايشانم
كساني كه ستايش انگيزنند،
تا دريابم
شگفتي كنم
بازشناسم
كه ام
كه مي توانم باشم
كه مي خواهم باشم،
تا روزها بي ثمر نماند
ساعت ها جان يابد
و لحظه ها گرانبار شود
هنگامي كه مي خندم
هنگامي كه مي گريم
هنگامي كه لب فرو مي بندم
در سفرم به سوي تو
به سوي خود
به سوي حقيقت
كه راهي ست ناشناخته
پُر خار
ناهموار،
راهي كه، باري
در آن گام مي گذارم
كه در آن گام نهاده ام
و سرِ بازگشت ندارم
بي آن كه ديده باشم شكوفاييِ گل ها را
بي آن كه شنيده باشم خروش رود ها را
بي آن كه به شگفت در آيم از زيباييِ حيات.ـ
اكنون مرگ مي تواند
فراز آيد.
اكنون مي توانم به راه افتم.
اكنون مي توانم بگويم
كه زنده گي كرده ام.